محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5295

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حضور داشتند بگفت تا شرطنامه و مكتوب آنها را كه شاهد آن بودند به حاضران مراسم از حج گزار و عمره گزار و فرستادگان شهرها اعلام كنند و براى آنها بخوانند تا بفهمند و بدانند و بشناسند و به خاطر سپارند و به برادران و اهل ولايتها و شهرهاى خويش برسانند كه در مسجد الحرام دو شرطنامه را براى آنها بخواندند كه چون برفتند ، اين بنزدشان شهره بود و شاهدان شده بودند و نظر و توجه امير مؤمنان را به صلاح خويش و حفظ خونهايشان و فراهميشان و خاموش كردن آتش دشمنان خدا و دشمنان دين وى و كتاب وى و جماعت مسلمانان بدانستند و امير مؤمنان را براى اين كار دعا و ستايش گفتند . امير مؤمنان آن دو شرطنامه را كه دو پسرش محمد و عبد الله در دل كعبه براى وى نوشته‌اند در ذيل اين نامه براى تو نسخه كرد . ( 286 خداى عز و جل را دربارهء عنايتى كه با محمد و عبد الله دو وليعهد مسلمانان كرد بسيار ستايش گوى و از نعمت وى نسبت به امير مؤمنان و دو وليعهد مسلمانان و تو و جماعت امت محمد ، صلى الله عليه و سلم ، سپاس گوى و نامهء امير مؤمنان را بر مسلمانانى كه به نزد تواند بخوان و مفهومشان كن و آن را به پاى دار و در ديوان خويشتن و سرداران امير مؤمنان و رعيت وى ثبت كن و آنچه را در اين مورد انجام مىشود به امير مؤمنان بنويس ، ان شاء الله ، و خدا ما را بس ، كه نيكو تكيه گاهى است و نيرو و قوت و امكان از اوست . اسماعيل بن صبيح نوشت به روز شنبه هفت روز مانده از محرم سال صد و - هشتاد و ششم . » گويد : هارونالرشيد بگفت تا يكصد هزار دينار به عبد الله مأمون بدهند كه آن را از رقه به بغداد به نزد وى بردند . گويد : رشيد از آن پس كه جعفر بن يحيى در عمر كشته شد سوى رقه رفت سپس به بغداد رفت . از خراسان از على بن عيسى بن ماهان شكايتهاى مكرر رسيده بود و بر ضد وى به نزد رشيد سخن بسيار شده بود كه مصمم شد او را معزول كند و